Friday, February 22, 2008
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
![]() | ||
آواز ماهور شعر: گزیده دو غزل حافظ و یک دوبیتی از باباطاهر اجرا: کنسرت سرو چمان در سوییس |
![]() |
(درآمد ماهور)
|
خوش است خلوت
|
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
|
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
|
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
|
(گشایش)
|
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
|
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
|
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
|
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
|
(حصار)
|
روا مدار خدایا که در حریم وصال
|
روا مدار خدایا که در حریم وصال
|
رقیب محرم و
|
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
|
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
|
(خاوران)
|
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
|
بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
|
(تحریر بسته نگار)
|
(خاوران)
|
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
|
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
|
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
|
(تصنیف ماهور، سرو چمان)
|
(شکسته فراز اول)
|
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
|
بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
|
(شکسته فراز دوم)
|
بیان شوق
|
بیان شوق چه حاجت که حال آتش دل
|
بیان شوق چه حاجت که حال آتش دل
|
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
|
(جامهدران)
|
هوای کوی تو
|
هوای کوی تو از سر نمیرود ما را
|
هوای کوی تو از سر نمیرود ما را
|
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
|
(قطعه ضربی، دل حزین)
|
کی شعر تر انگیزد، کی شعر تر انگیزد
|
خاطر که حزین باشد، خاطر که حزین باشد
|
کی شعر تر انگیزد، کی شعر تر انگیزد
|
خاطر که حزین باشد، خاطر که حزین باشد
|
یک نکته از این معنی، یک نکته از این معنی
|
گفتیم و همین باشد، گفتیم و همین باشد
|
از لعل تو گر یابم، از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
|
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
|
جام می و خون دل، هر یک به کسی دادند
|
جام می و خون دل، هر یک به کسی دادند
|
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد، اوضاع چنین باشد
|
در کار گلاب و گل، در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
|
کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
|
کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
|
(درآمد افشاری)
|
ای که مهجوری عشاق روا میداری
|
ای که مهجوری عشاق روا میداری
|
بندگان را ز بر خویش جدا میداری
|
(درآمد افشاری)
|
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
|
به امیدی که در این ره به خدا میداری
|
(جامهدران)
|
دل ربودی و بحل کردمت ای جان
|
لیکن به از این دار نگاهش که مرا میداری
|
(جامهدران)
|
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
|
به امیدی که در این ره به خدا میداری
|
(عراق فراز اول)
|
ساغر ما که حریفان دگر مینوشند
|
ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری
|
(عراق فراز دوم)
|
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
|
عِرض خود میبری و زحمت ما میداری
|
(عراق فراز سوم)
|
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
|
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
|
از که مینالی و فریاد چرا میداری
|
(قرایی)
|
غمُم بیحد
|
غمُم بیحد و دردُم بیشماره
|
غمُم بیحد، دردُم بیشماره
|
فغون کین چاره و درمون نداره
|
(پسحصار + فرود در ماهور)
|
خداوندا نِدونه ناصح مو
|
نِدونه ناصح مو
|
که فریاد دلم بی اختیاره
|
بی اختیاره
|
(تصنیف ماهور، بیهمزبان)
|
۱ | خوش است خلوت اگر یار یار من باشد | نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد | |
۲ | من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم | که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد | |
۳ | روا مدار خدایا که در حریم وصال | رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد | |
۴ | همای گو مفکن سایه شرف هرگز | در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد | |
۵ | بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل | توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد | |
۶ | هوای کوی تو از سر نمیرود آری | غریب را دل سرگشته با وطن باشد | |
۷ | به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ | چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد | |
۱ | کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد | یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد | |
۲ | از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار | صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد | |
۳ | غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل | شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد | |
۴ | هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز | نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد | |
۵ | جام می و خون دل هر یک به کسی دادند | در دایره قسمت اوضاع چنین باشد | |
۶ | در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود | کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد | |
۷ | آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر | کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد | |
۱ | ای که مهجوری عشاق روا میداری | عاشقان را ز بر خویش جدا میداری | |
۲ | تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب | به امیدی که در این ره به خدا میداری | |
۳ | دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن | به از این دار نگاهش که مرا میداری | |
۴ | ساغر ما که حریفان دگر مینوشند | ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری | |
۵ | ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست | عرض خود میبری و زحمت ما میداری | |
۶ | تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم | از که مینالی و فریاد چرا میداری | |
۷ | حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند | سعی نابرده چه امید عطا میداری | |
۱ | غمم بیحد و دردم بی شماره | فغان کاین درد مو درمان نداره | |
۲ | خداوندا ندونه ناصح مو | که فریاد دلم بیاختیاره |
<< بازگشت به صفحه اصلی